مصاحبه هانفور روتنبرگ، منتقد و نویسنده هنر و معماری، با نورمن فاستر
نورمن فاستر هر زمان که وقت داشته باشد، تمایل دارد که خودش خلبان جت خصوصی یا هلی کوپترش باشد، فاستر پرواز را عاشقانه دوستدارد و دائماً در راه سفر به مسکو، ابوظبی، پکن یا یکی از شهرهایی استکه در آنها پروژههای طراحی یا برنامهریزی دارد. نورمن فاستر، متولد سال1935، بیش از چهل سال است که فعالیت حرفهای دارد، و در این مدترکوردهای بسیاری را به نام خود و شرکتش ثبت کرده است. از جمله آنهامیتوان به بزرگترین، بلندترین و گرانترین ساختمانهای دنیا اشاره کرد، که بسیاری از جوایز مهم معماری را هم ازآن خود کردهاند. در این میان، فاستر، عنوانهای اشرافی چون لورد و سر را نیز از آن خود کرده است و هنوز همشهرتش در حال فزونی است.
او با طراحی و ساخت پروژههایی چون ساختمانهای اداری اپیسویچ (Office Building In Ipswich) و فرودگاه استانستد (Stansred Airport) هم بخشی از تاریخ معماری را نگاشته است و هم گفتمان جدیدی را متاثر ازایدههایی خود در ساخت بسیاری از ساختمانهای اداری و فرودگاهها درسراسر دنیا به وجود آورده است. در طول این سالها، تیم او چالش جدیدی را تحت عنوان ساختمان بومشناختی، در قالب طراحی اداره کل کامرز بانک(Commerzbank Headquarters) در فرانکفورت و بازسازی رایشتاگ(Reichstag) در برلین، دنبال کرده است، اما تمام آن پروژههای قدیمی درمقایسه با پروژههای اخیر او، بسیار فروتنانه و متواضع به نظر میرسند. چنین به نظر میرسد که تمام شهرهای بزرگ دنیا مأموریت دارند که چشماندازی از ساختمانهای بلند و غولآسای او داشته باشند و هر روز، ماشینغولآسای فاستر، تندتر و تندتر میچرخد؛ اما هنگامی که او را در باغهتلیکنار دریاچه ژنوا، به آسانی ملاقات کردیم، تمام آن تصاویر از ذهنمان کناررفتند. وقتی او را میدیدی، چنان به نظر میرسید که برای تعطیلات کناردریا به آنجا آمده است، با شلواری سفید، پیراهنی با مارک پولو، یک کمربندصورتی و کفشهای نارنجی، درحالیکه او با این لباسها از دفتر کارشمیآمد. فاستر این روزها در سوئیس کار میکند و همراه خانواده جوانش درآن جا ساکن است.
-لورد فاستر می توانم با یک سؤال ساده شروع کنم؟
حتماً.
-اگر من روزی، بخواهم خانه کوچکی در هامبورگ بسازم، چیزی حدود140 متر مربع با چهار خواب، آن وقت میتوانم با شما تماس بگیرم و از شمابخواهم که این کار را برای من انجام دهید؟
(با خنده ) این سؤال نه تنها ساده نیست، بلکه سؤال سختی هم است.
- چرا؟
چون که الان من باید بسیار دیپلماتیک برخورد کنم.
- یعنی به نوعی میخواهید من را جواب کنید؟
نه سوءتفاهم نشود، من موضعی علیه کارهای کوچک ندارم. بسیاری از مردم فکر میکنند که ما در حرفه خود تمایل داریم، فقط چیزهای بزرگ بسازیم؛ هیچ چیزی به جز فرودگاهها، پلها و آسمان خراشها. اما این درست نیست ما حتی مبلمان و دستگیره در را هم طراحی میکنیم. به اینجا نگاه کنید، (او یک کتاب اسکیس سیاه رنگ را باز میکند)، من چندین صفحه از این دفترچه را علامتگذاری کردهام، شما میتوانید در آن چیزهای متنوعی پیدا کنید که من مشغول کار روی آن ها هستم، بسیاری از آنها بزرگاند و بسیاری دیگر کوچک.
- در این صورت هنوز امیدی برای خانه کوچک من در هامبورگ هست؟
ما به طور معمول تحقیقات بسیار زیاد و وسیعی انجام میدهیم، اما شاید توان انجام هر کاری را که از ما توقع دارند نداشته باشیم.
- حتی با 1200 کارمندی که دارید؟
حتی با وجود آن ها هم، از این رو ما باید انتخاب کنیم، و اکثر مواقع، پروژههایی را انتخاب میکنیم که به نظرمان غیر معمول بیایند، این قضیه به ما این امکان را میدهد که چیزهای جدید را کشف کنیم و آنها را توسعه دهیم . با این حال، باید اقرار کنم، که اساساً به دلایل شخصی، مشتاقم در بسیاری از کمیسیونها وجلسات شرکت کنم، به عنوان مثال پروژه بازسازی کتابخانه عمومی نیورک(New York Public Library) یکی از آنها بود.
- ارتباط شما با آن ساختمان به چه صورت بود؟
در مراحل اول، [دقیقاً ] نمیدانستم چه باید کرد. من به نیویورک رفتم و با رئیس و هیأت امناء در باره این موضوع بحث کردم که آنها چگونه میخواهند چنین ساختمان قدیمی تاثیرگذاری را بازسازی کنند. من در مورد این ساختمان چیزهایی شنیده بودم، که چه شهرت عمومی و باورنکردنی دارد و همچنین میدانستم که چگونه حضور دوباره آن درعصر دیجیتال ضروری به نظر میرسد. چراکه این ساختمان به بسیاری از افراد این اجازه را میدهد که به آموزش و دانش دسترسی داشته باشند؛ بنابراین وقتی که به لندن بازگشتم به این امر واقف شدم. در دوران جوانیام در کتابخانه عمومی منچستر همین کارکرد را برای من داشت شاید، هیچ ساختمانی نتوانسته است به اندازه این ساختمان در ذهن من ثبت شو د (فاستر با یک مداد مشغول کشیدن سالن قرائت در طبقه همکف این ساختمان میشود).
- منظور شما این است که این ساختمان از معماری خوبی برخورداراست؟
در واقع بله، من در بخش بسیار فقیر نشین و ضعیف منچستر بزرگ شدهام. والدین من کارگرهایی ساده بودند و در چنین محیطی کسی حتی به دانشگاه هم فکر نمیکرد. در واقع کتابخانهای که به این دلیل است که یادم باشد، از کجا به این موقعیت کنونی رسیدهام، به هر حال آن جا بود که من معماری را از نگاه خودم کشف کردم، به طوری که نمی توانستم کتاب هایی را که در باره فرانک لوید رایت بودند یک لحظه زمین بگذارم.
- یعنی کتابخانه برای شما خانه دوم بود؟
تا اندازه ای بله، و شما میدانید چه قدر عجیب است؟!
- بیشتر توضیح بدهید؟
وقتی ما برنامهریزی بازسازی کتابخانه نیویورک را شروع کردیم، به این نتیجه رسیدیم، همان طور که فکر میکردیم، ارتباط خیلی عمیقتری بین کتابخانههای منهتن و منچستر وجود دارد. وجود هر دو کتابخانه مدیون سخاوت و گشاده دستی مردی به نام آندریو کارنجی (Andrew Carnegie) بود. بنابراین میتوان فهمید چرا این دو پروژه برای من اهمیت دارند.
- چطور شما در کودکی به این صورت جذب کتاب شدید؟
)در حالی که تکیه می زند (گاهی از خودم این سؤال را میپرسم، ممکن است شما فکر کنید که من فرد تنهایی بودم ، اما این طور نبود، بیشتر شبیه به یک نوع عشق شخصی بود که شاید باید به آن پاسخ می دادم. معماری را نمیتوان در برنامه های درسی دانشگاهی یافت، همچنین در دانشگاه ها، کسی وجود ندارد که بتوان در این باره با او صحبت کنی.
در آن زمان من کتاب های خوبی را بدون اینکه از محتوای اصلی آن اطلاع داشته باشم میخواندم؛ کتاب هنری راسل هیچکاک تحت عنوان درباره ذات مصالح (in the Nature of Materials) و یا کتاب لوکوربوزیه، به سوی یک معماری نو (toward a new Architecture) ، گرچه گاهی فکر می کنم که "خواندن" کلمه غلطی است؛ من "جذب" این کتاب ها شده بودم.
- در آن زمان چند سال داشتید؟
حدود چهارده یا پانزده سال، من در شانزده سالگی ترک تحصیل کردم.
- همکلاسی هایتان چه میکردند؟ احتمالاً متون مصور کمدی میخواندند؟
غالباً بلی...، اما قهرمان من فرانک لوید رایت بود.
- منظور شما این است که کتاب های معماری را مانند متون علمی-تخیلی کمدی میخواندید؟
برای من آنها ماجراجویانه بودند. آنها دنیایی را به رویم گشودند که کاملاً برایم ناشناخته بودند، یک آرمان شهر،جایی بسیار دورتر از منچستر و البته من هم بیمیل نبودم که دورتر از آن وضعیت باشم. متأسفانه در آن زمان نه پول داشتم و نه میتوانستم از جایی بورس تحصیلی بگیرم. نمی توانید باور کنید که چه کارها که نکردهام. من در یک نانوایی کار کردهام، مبلمان فروخته ام، راننده یک ون بستنی فروشی بودهام و حتی یک شغل در دیسکو داشتم.
- به عنوان دی جی؟
نه به عنوان مأمور امنیتی، گرچه آن شغل به من هیچ آسیبی نزد، اما آن دوران با دوچرخه خیلی بیرون میرفتم. برای من دوچرخه سواری ا نوعی رهایی بود. به همین دلیل امروز دوچرخه سواری را به اندازه پرواز دوست دارم.
- با دوچرخه کجاها میرفتید؟
می توان گفت، به دنبال تمایلات و افکار ذهنیام، در شهر دوچرخهسواری میکردم. میرفتم که خانهها و ساختمانهای زیبا را ببینم. من مجذوب ساختمان "دیلی اکسپرس" شده بودم، تیرتیس، ساختمانی با سطوح خمیده جالب و شیشه های سیاه رنگ. در واقع فقط ساختمانهای کلاسیک نبودند که جذبشان میشدم، بلکه به ساختمانهای بسیار ساده مثل انبارهای غلات و آسیاب های بادی هم دقت میکردم. در همان سالها یکی از جایزههایی که برنده شدم طراحی یکی از همین آسیابهای بادی بود.
- چه جایزهای؟
مدال نقره انستیتو سلطنتی معماران بریتانیایی( 1958). باور کنید زمانی که جایزه را به دست آوردم بسیار هیجان زده شدم. من فقط به عنوان یک دانش آموز شروع کرده بودم. برنامه این بود که هر تابستان باید یک ساختمان را با چنان دقتی طراحی میکردیم که شخص دیگری بتواند یک کپی از طراحی ما درست کند. خوشبختانه هیچ کسی هرگز سعی نکرد که چنین کاری بکند. در هر حال، مسأله معمولی این تمرین آن بود که بایستی ساختمانی قدیمی و با ارزش را پیدا می کردیم. مثلاً یک خانه گرجستانی یا چیزی شبیه آن، فکر کنم من اولین دانش آموزی بودم که با این مسأله به چالش برخاستم. من ساختمانهایی را ترسیم کردم که هرگز اثر معماری به شمار نمی آمدند. مثلاً آسیاب های بادی، اگر من آن جایزه را برنده نمیشدم احتمال داشت که معلمها در آن درس ردم کنند.
- با جایزه چه کار کردید؟
فوراً به سفر رفتم، رفتم اسکاندیناوی، چون که می خواستم حال و هوای اجتماعی آن جا را ببینم. در این سفر همه ساختمان های یورن اتزون را دیدم، کسی که خیلی قبلتر خانه اپرای سیدنی را طراحی کرده بود، بعد از آن به ایتالیا رفتم. به ویژه میدان های ایتالیا و فضاهای عمومی آن برای من جاذبه داشتند. آن ها را تحلیل می کردم، میدان کامپو در سیینا و بسیاری دیگر از میدان های اصلی در ورونا را برداشت کردم. فکر میکنم که همکلاسی های من این کار را تا یک اندازهای مسخره میدانستند.
- چرا؟
هنور هم راهش همین است، بسیاری از معمارها به معماری و فقط معماری علاقه مند می شوند. آن ها فقط تمایل دارند که واژه " اینفرا استراچر" را بشنوند اما، ما بدون این زیر ساخت ها از چه جایگاهی برخورداریم؟ این را هرکسی خودش میتواند درک کند. وقتی شما از هامبورگ به جنووا سفر میکنید تا همدیگر را ببینیم، چه چیزی روی احساس شما از شهر تأثیر می گذارد؟ به احتمال زیاد، چیزی است شبیه گذر کردن از میان مناطق شهری، خواه منطقهای پرسرو صدا مثل اینجا یا محلی بدبو و یا منطقهای که به شما احساس خوش آمدگویی میدهد. این احساس هرچه هست در آغاز واقعاً به معماری و ساختمان مربوط نمیشود.
- یعنی شما می گویید معمارها خیلی خودشان را جدی میگیرند؟
دقیقاً (در حالی که به سمت میکروفون نزدیک می شود) معماران جهان صدای مرا می شنوید؟ لطفاً خیلی خودتان را جدی نگیرید (می خندد).
- اما در این مورد شما صادق نیستید؟ معماری شما زیاد هم، فروتنانهبه نظر نمیرسد؟
من فقط دارم علیه خودبینی هشدار میدهم چیزهای زیادی در دنیا هستند که از معماری هم مهمترند. البته این بدان معنی نیست که من با همه رویاهای معمارانه وداع می کنم. برای مثال هنگامی که پل هزاره در لندن را میساختم، این مسأله اهمیت پیدا میکرد که آن پل شبیه چیست و چگونه ساخته میشود. اما مهمتر و حساستر از نمود ظاهری آن و یا نحوه ساختنش این واقعیت وجود دارد که سالانه 7 میلیون نفر ازروی آن عبور میکنند و این پل دو قسمت بسیار شلوغ شهر را به هم وصل می کند.؛ منظور من همین است، نوعی از زیر ساخت (اینفرا استراکچر) که دغدغه من می باشد.
-آیا این به آن معنا است که تکنولوژی در جایگاهی برتراز طراحی قرارمیگیرد؟
از این که چیزی را مقابل سایر چیزها قرار دهید چه منظوری دارید؟ پیشرفت های تکنیکی، همیشه برای معماری حائز اهمیت بودهاند، این مسئله از دوره استونهنجدیده می شود. زیر ساختها، استخوانبندی شهر را میسازند، حال یک بدن بدون اسکلت چه وضعیتی خواهد داشت؟ از آن طرف هر اسکلتی برای آن که جذاب باشد و نمود مطلوبی داشته باشد نیازمند گوشت، پوست و مو است؛ در یک کلمه، معماری خوب.
- منظور شما از معماری خوب چیست؟
البته به این پرسش میتوان پاسخهای زیادی داد، هرکسی دیدگاه خودش را دارد. آنچه من اساساً در مورد معماری دوست دارم این است که شفاف (Clear)، باز (Open) و روشن (Bright) باشد.
- امکان دارد کسی بگوید خنک (Cool) ، عینی (Objective) و روان (Smooth) ؟
من میدانم دنبال چه هستید، برخی از منتقدان بر این باورند که ساختمانهای من خیلی موقر وسنگین هستند. اما من آنها را نمیفهمم. من عمق(Distance) و شفافیت(Transparency) را دوست دارم، من دوست دارم که به خورشید اجازه دهم وارد ساختمان شود، حالا بماند که چه تصوری در مورد روانی وخنکی ساختمان ها وجود دارند؟ من غالباً نمیتوانم با این مسأله به راحتی کنار بیایم وقتیکه میبینم مردم گمان میکنند که معماری اساساً یک پرسش زیبایی شناختی است؛ مسلماً زیبایی شناسی اهمیت دارد، اما نه تمام داستان است و نه نهایت آن و نه به همان نسبت یک ارزش مطلق.
- دراین صورت چه چیزی ارزش به شمار میآید؟
علاوه بر اینها ابعاد اجتماعی همیشه برایم اهمیت داشتهاند آن ها یک موضوع از معماری انسانی(Human Architecture) هستند. آیا همه معمارها علیرغم نوع و چگونگی ساخت به آن اشاره نمیکنند؟ ممکن است این طور باشد، اما منظور من این است که ابعاد اجتماعی مسألهای بسیار جدی هستند، ما غالباً این را تجربه میکنیم که چگونه ساختمان های باشکوه میتوانند زندگی مردم را عوض کنند. به مدرسهها فکر کنید، مثلاً هنگامی که دانش آموزان از یک ساختمان تاریک به یک ساختمان جدید طراحی شده انتقال داده می شوند، نه تنها رفتار آن ها را تغییر میکند، بلکه کارایی آنها نیز افزایش می یابد.
- آیا شما خودتان این مسأله را مشاهده کرده اید؟
مطالعات زیادی در این باره وجود دارد. حال من نمیگویم که این نوع معماری یک چیز جادویی است، یا یک ترفند که مردم را عوض کند. معماری فقط یک جزء است اما نه یک جزء کم مایه. مثلاً طبقه همکفی را در نظربگیرید که طراحی زیرکانهای دارد و می تواند بستری برای اجرای شیوههای آموزشی جدید باشد. در واقع وقتی این شرایط پیش میآید که جو وفضای کلی درست باشد. یعنی مدرسه راهروهای تاریکی نداشته باشد، بچهها بتوانند بیشتر از قبل همدیگر را دنبال کنند و همچنین فاقد اتاقهایی باشد که آنها را بترساند؛ آن وقت دانشآموزان به مراتب احساس بهتری دارند ،مسلماً این مسأله برروی یادگیری آنها تأثیر دارد و این امری است که به صورت علمی ثابت شده است.
- آیا مطالعاتی از این دست، راهنمای شما در طراحیهایتان بودهاست؟
در هر موردی، ما به چنین مطالعاتی دقت می کنیم. البته باید اضافه کنم، هر کدام از ما تجربه خودش را دارد که میتواند به آن مطالعات اضافه کند، مثلاً وقتی ما میخواستیم یک بیمارستان را بسازیم. هیچ کس با این مسئله مخالف نبود که اتاقها بایستی دیدی زیبا به بیرون داشته باشند، به هر حال این تجربه من است.
-بنابراین معماری خوب، باید معطوف به تجربه های انسانی باشد؟
در قرن بیستم، معماران میخواستند نوع بشر را از نو بسازند و این از نظر من یک اشتباه بود. لزومی ندارد مردم و معماریشان را عوض کنیم. کافی است که نگاهی به غنای عظیم و تنوع زیاد ساختمانها در طول قرنها بیاندازیم. این چیزی است که من اغلب اوقات تجربه میکنم. به ویژه زمانی که اینجا در انگادین (Engadin) دوچرخهسواری میکنم. در بسیاری از روستاها که از میان آنها میگذرم، خیابان اصلی مستقیم نیست، اکثر کنجها خیلی تیز هستند به طوریکه فقط توسط آینهها میتوان تشخیص داد که کسی از آن طرف می آید. از نگاه توریستها این مسئله خیلی زیباست، اما علاوه بر آن این خیابانها یک مزیت عملی هم دارند، باد نمیتواند داخل روستا زوزه بکشد، میتوان گفت که این شیوه سوئیسی شبیه فنگ شویی است. همچنین میتوان از چنین مدلهایی بسیار آموخت، شما میتوانید از تاریخ چیزهای بسیاری برداشت وکپی کنید.
- این لورد فاستر است که صحبت می کند؛ یک فرد سنت گرا؟
(می خندد) چه کسی می داند، شاید من یک سنتگرا باشم، اما من میخواهم که از تاریخ بیاموزم و به هر طریقی که شده از سایر فرهنگها و طبیعت یاد بگیرم، نمیدانم که چه اشتباهی در این وجود دارد؛ گرچه فکر نمیکنم که کپی ساده از شکلهای قدیمی مورد نظرم باشند. چرا باید این کار را بکنم؟ زمانهای قدیم هم این کار را نمیکردند، آنها همیشه به دنبال شیوه درست برای زمان خودشان بودند. در هر حال، امروزه نیازهای ما سخت و دشوار شدهاند، برای مثال، ما اکنون میخواهیم خیلی سریع جابهجا شویم، اما متأسفانه شهرهای قدیمی و محدود برای ماشین ها محدودیت دارند.
- به همین دلیل بود که شهرهای ماشین دوست پدیدار شدند با هماننتایجی که به آن واقفیم؟
آن شهرها، هنوز همین وضعیت را دارند، چون که هنوز هم در حال تجربه هستیم. البته، خودرو کاملاً شهرهای ما را را تغییر داده است، ناگهان مردم این امکان را یافتند که زندگی را در مسیرهای طولانی و بیرون از شهرها تجربه کنند و مناطق خارج از شهر نیز به واسطه این نوع از توسعه ضایع شدند. در هر حال ماشینها اهمیت خود را از دست خواهند داد، ما مجبوریم که از وسائل حمل و نقل که به محیط زیست صدمه میزد دست بکشیم، بدون شک ما در حال کسب تجربه به سمت تغییر وضعیت کنونی هستیم.
- اما هنوز پیشرفت قابل توجهی به چشم نمیآید، این طور نیست؟
نه، اینجا حق با شما نیست. دلیل اصلی برای این قضیه این است که ما اینجا در اروپا و آمریکا، تفکر راسخ و مصممی نسبت به این قضیه نداریم. کافی است به آنچه که در مورد خاورمیانه روی می دهد نگاه کنید، مثلاً در ابوظبی، هم اکنون مشغول ساختن اولین شهرهای عاری ازدی اکسید کربنهستیم، مصدر این شهر برای 90000 نفر سکنه طراحی شده است. حکمرانان آن مناطق به طور قابل توجهی باهوش هستند. آن ها منتظر نمیمانند تا نفت تمام شود. آنها از همین الان برنامهریزی برای آیندهای بدون نفت را شروع کردهاند. فقط تصورش را بکنید، این شهر در سال 2018 آماده بهره برداری می شود. مثل این است که میخواهیم ظرف مدت ده سال روی کره ماه ساکن شویم.
- خیلی مطبوع نیست؟
نه، در مقایسه با دمای صحرا که غالباً 67 درجه سلسیوس است، خیلی هم مطبوع میباشد. ما باید بفهمیم که چگونه با حیاطها، بادگیرها و آب، میتوان تهویه طبیعی ایجاد کرد. همچنین باید روی این مطالب فکر کنیم که چه گزینههایی میتوان برای مسأله خودرو پیشنهاد داد. این تنها راهی است که میتواند ما را به هدفمان برساند؛ شهری که خودش نیرو و آب مورد نیازش را بدون استفاده از سوختهای فسیلی تأمین میکند. گرچه ماشینها تنها وسایل حمل و نقل نیستند ولی هنوز مهمترین آنها می باشد. آنها میتوانند باقی بمانند، من هرگز موافق حذف ماشینها نیستم.
آیا پلان ها آماده شده اند؟
نه، ما هنوز نمیدانیم به چه صورت آنها را سازماندهی کنیم. ما هنوز مشغول حل بسیاری از مشکلات تکنیکی و نیازمند مصالح هوشمند جدیدهستیم، نوع جدیدی از شیشه که نه تنها عایق خوبی باشد، بلکه به عنوان یک سلول خورشیدی و منبع تولید انرژی نیز عمل کند. اما مسأله اصلی دیگر این است که میتوان از بافت محلی و معماری بومی استفاده های بسیاری کرد.
- آیا این سنت هنوز وجود دارد؟
مقدار بسیار زیادی از آن فراموش شده است. شما درست میگویید قوانین مربوط به ماشین و رانندگی حکم فرما شده اند و مقررات و ضوابط ساختمانی هم از ایجاد خیابان های باریک قدیمی جلوگیری میکنند. اما با این حال، این ساختارهای بسیار فشرده نباید نادیده گرفته شود. داخل حیاطهای مرکزی در یک شهر سنتی، دما غالباً زیر پنجاه درجه سلسیوس است. البته غالباً به این نکته هم مدنظر دارم که امروزه برای اکثر مردم راحتترین حالت این است که با ماشین سفر نکنند. بسیار راحتتر خواهد بود اگر آنها با پای پیاده به سبزی فروشی، دکتر و سینما بروند. به همین دلیل است که مناطق درون شهری، متقاضی بیشتری دارند، برای مثال در لندن، ناتینگهیلو چلسی، وضعیت به همین منوال است. گرچه این واقعیت وجود دارد که خانههای این مناطق به طور بازدارندهای گران هستند، اما با این حال، باز مردم تمایل دارند که در این مناطق زندگی کنند.
- واین به چه معناست؟
ما باید قوانین را بازنویسی کنیم. در هر شهری از جهان وقتی تراکم مسکونی بالاست، مصرف انرژی پایین میآید، قسمتهای پرتراکم شهر، بسیار مردمپسند هستند، اما اکثر مردم استطاعت خرید خانه را درآنجا ندارند. بنابراین، چرا ما چنین مناطق پرتراکمی را نسازیم که هم قابل خرید باشد و هم به مسئله حفظ انرژی را پاسخ دهد.
این مناطق به این دلیل مردمپسند هستند که کاملاً رشد خود را کردهاند. آن جا مغازههای کوچک و میخانههای فراونی وجود دارند و معماریاین مناطق هم معمولاً قدیمی هستند. آیا میتوان چیزی را جایگزین آن هانمود؟
این نکته مهمی است (تکیه میزند و برای مدتی به فکر میرود). من فقط به این فکر میکردم که الان هم نمونههایی از محلههای پرتراکم در شهرهای امروز وجود دارند که قابل قبول هستند، خیلی هم راحت نیستند.
- و گویا به همین خاطر است که آسمان خراشهای بزرگتر تأثیربیشتری دارند؟
ممکن است اینطور باشد.
- شما معمولاً آسمان خراشهای عظیمی ساخته اید، فکر نمیکنیدنتیجه آن نابودکردن ساختارهای شهری کوچک مقیاسی است که شما به آنتمایل نشان میدهید؟
نه این طور نیست. مثلاً کافی است به برج روسیه نگاه کنید که ما در مسکو طراحی کرده ایم. آن ساختمان همان چیزی است که من در موردش حرف می زنم. این برج مانند یک شهر کوچک طراحی شده که محلههای آن هر چیز مورد نیاز خود را تأمین می کنند. آپارتمانها، هتلها، دفاترکار، یک سینما، مغازهها و باغها. درست است که شما نمیتوانید برجی مثل این را همهجا بسازید، اما در بسیاری جاهای دنیا ساختمانهای بلندمرتبه تنها راه چاره هستند.
- چرا؟
چون امروزه ما در حال گذر از یک موج عظیم شهرنشینی(Urbanization) هستیم که بسیار بزرگتر از قرن نوزده است. فقط در کشور چین، بالغ بر چهارصد فرودگاه جدید در مدت ده سال آینده ساخته می شوند. ما باید از ادامه پراکندگی مسکونیجلوگیری کنیم؛ فقط به دلیل تغییرات آب و هوایی، نمیتوانیم مدل خانههای جدا از هم را تکرار کنیم. این ها دلایلی هستند که ما به تراکم بالایی نیاز داریم که برای مردم زندگی سبز و اجتماعی را در ارتفاع تأمین کنند. این مسأله به صورت تکنیکی کاملاً امکان پذیراست، همانطورکه ما در بسیاری از پروژهها نشان دادهایم. کافی است به برج کامرزبانکدر فرانکفورت فکرکنید. بسیاری از ساختمانهای ما، انرژی را ذخیره میکنند و اقلیم بسیار مطبوعی را برای کار و زندگی فراهم میکنند. یعنی، معماری ما یک بعد تکنیکی و یک بعد اجتماعی دارد.
- این روزها، شما هواپیمای شخصیتان را میرانید، شما فرودگاههایی ساختهاید، یک بار، جایی گفتهاید که زیباترین اثر معماری که شما میشناسید، بوئینگ 747 است؟
اوه، این یکی از آن نکتهبینیها بود؛. از بسیاری از همکارانم غالباً این سؤال پرسیده میشود و اکثرآن ها در جواب به کلیسا یا موزه یا سایر ساختمان ها اشاره میکنند.
- اما احتمالاً این تصادفی نیست که معماری شما بر اساس جنبه هایزیبایی شناختی صنعت هوایی استوار شده است؟
ایده رمانتیک پرواز مرا رها نکرده است. هواپیماها، این پیکرهها در فضا. ظاهراً بیوزن، رها از هر چیز، با یک سیستم خودکفا، با آب خودشان، حتی هوای خودشان، اینها برای من شگفت آورند. این احساسها، دورنمای وسیعتری را جلوروی من میگشایند. برخی از آن کتابهای تأثیرگذار که من میشناسم زمین را از آسمان نشان داده اند، منظرهای از تغییر جهان، من آنها را دوست دارم.
- چقدر مانده که این چیزها در معماری شما نمود پیدا کند؟
اِم، سؤال سختی است. ممکن است، شما بگویید که ساختمانهای من غالباً دید دوردست را میدهند، شما را ترغیب میکنند تا به اطراف بنگرید. داستان "کنستانتین برانکوزی و مارسل دوشامپ" به یادم آمد، این داستان را میدانید؟
-نه
یک بار این دونفر به یک نمایش هوایی می روند، تا آن زمان، برانکوزی که اهل رومانی بود، مجسمههای چوبی زیادی ساخته بود، اهل مطالعه بود و خیلی زمینی(مادی) بود. در آن روز، دیدن درخشش پروانه فلزی هواپیماها زیر نور باعث تغییر یک شبه در او شد. بعد از آن، مجسمههای فلزی بسیار زیبایی را طراحی کرد، مجسمههایی نرم و لغزنده، شیوهای که هنوز رومانیایی باقی مانده است.
- برانکوزی، برادر معنوی شما؟
در هر صورت، شاید به شیوهای غیر ارادی، و البته من تلاش کردهام تا ساختمانهایم را تا حد امکان سبک و شناور بسازم؛ به همین دلیل است که من مجذوب فرودگاههایی مثل هنگ کنگ یا پکن میشوم، چراکه معماری و پرواز آنجا به هم میرسند.
-آیا برای شما، ساخت فرودگاه هم مسألهای اخلاقی است؟
چرا باید باشد؟
-شما هم مدافع ساختمان های بوم شناختی (Ecologic) هستید و هممیخواهید مانع تغییرات آب وهوایی شوید، در این صورت باید دشمنفرودگاه باشید؟
فکر کنم به این دلیل است که پرواز را دوست دارم.
اما در بیست سال آینده در صورتی که نفت کاهش و پروازها افزایشیابد؟ آن گاه چه اتفاقی برای همه فرودگاه ها می افتد؟
اوه، فرودگاه ها، سایتهای فوق العادهای برای ساخت شهرهای آینده خواهند بود (میخندد). اما چه کسی میداند که در این بیست سال چه اتفاقی میافتد؟ شاید در چنین شرایطی بتوانیم سوختهای جدیدی بسازیم.
- شما هنوز هم خوش بینهستید؟
البته، به عنوان یک معمار، شما هم باید خوشبین باشید. بدون خوش بینی، نمیتوانم چیزی بسازم .در ضمن امیدوارم که معماری من، غالب اوقات معماری خوشبینی (Architecture of Optimism) باشد. در این صورت این معماری بازتاب چیزهایی از جنس نور و تعالی خواهد بود.
شاید یک نفر بتواند بگوید، [آن چیزی] که شما میگویید گونهای ازمعماری است که بلند میشود و دور میشود. آیا این گونه از معماریبرای شما رخ داده است؟
خوب، میدانید من یک شخص جهانی هستم و خودم هم از آن لذت میبرم. با خانواده ام در لندن، مادرید، سنت موریس و اینجا کنار دریاچه ژنوا زندگی میکنم، برای من مکانهای بسیاری وجود دارند که میتوانم به آن جا بروم.
- آیا شما تا به حال خانهای داشتهاید؟
اوه، بله، خانه من این جاست در سوئیس.
- برای شما، خانه معنایی دارد؟
فکر میکنم، خانه جایی است که کتاب های من آنجا هستند. درضمن، خانوادهام همینجا زندگی میکنند، اینجا مکانی است که بچههایم به مدرسه میروند. سوئیس کشور فوقالعادهای است، [اینجا] با زبانهای زیادی صحبت میکنند. طوریکه این امکان وجود دارد تا زبانی را با زبانی دیگر عوض کنی، هر دو بچه من، مدتی است که با هم آلمانی حرف میزنند، گرچه تسلطی بر این زبان ندارم، اما به نظرم خیلی جالب است.
- آیا شما این احساس را دارید که سوئیس سر به زیر، معماری [رو بهبالا] شما را تغییر دهد، مثلا عکس آن چیزی که گفتید برای برانکوزیاتفاق افتاد؟
تغییر؟ زمانی که در سنت موریس زندگی میکردیم، با توفالهای چوب صنوبرچزافیوچورا (Chesa Futura) [آپارتمان خانوادگی فوستر] را ساختم، چیزی که سال ها قبل از آن، حتی به خواب هم نمیدیدم، پس بله ممکن است همچین اتفاقی بیافتد.
منبع: هفتهنامه الکترونیکی آرکیتکچر وییک، شماره 565، 25 جولای 2012
ترجمه بختیار بهرامی
http://placemaking.persianblog.ir/
+ نوشته شده در جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:48 توسط رزمگیر
|
معماری به عنوان اجتماعيترين هنر بشري با فضای اطراف انسان مرتبط است. حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آينده، لحظهاي از زندگي روزمره آدميان غايب نبوده و نخواهد بود. شهرها پر از ساختمانهایی هستند که با استفاده از هنر و مهارتهای علمی و ریاضی طراحی شدهاند. این مهارتها در ترکیب با هم عناصر زیباییشناسی نامیده میشوند. اصول زیباییشناسی برگرفته از هنر، علم و ریاضیات در طراحی معماری مورد استفاده قرار میگیرند، مثل کاربرد خط، شکل، فضا، نور و رنگ برای ايجاد یک الگو، توازن، ریتم، کنتراست و وحدت. این عناصر در کنار هم به معماران اجازه میدهند تا ساختمانهای زیبا و مفید خلق کنند. به بیان بهتر، اصول زیباییشناسی به اضافه جنبههای ساختاری به ساختن یک ساختمان موفق کمک میکند